زیاد مینویسم و پاک میکنم، هم کلوم میشم با خیلیا، ولی یه کم که میگذره، نفرتم روی آب میاد، هیچ وقت هیچ چیز مثل قبل نمیشه،قبلن احمق تر بودم، کاشکی الانم قبلن بود، با یه قلب صاف و بدون کینه ، صحبت میکردم، حالا قلبم پر از کینه ست، حرفایی که بهم زدن رو فراموش نمیکنم، زمان میگذره و به بار مشقت افزوده میشه. دلم میخواد قلبمو صاف کنم، و از ته دل بخندم ، ولی مثل مته حرفایی که زدید تو مغزم میاد . تو درست میگی، هر آدمی قراره برنجونتت، فقط باید تصمیم بگیری کی ارزش تحمل
برچسب:
نویسنده: حامد حیدریان
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 18:39