سیک - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
میتونست حق طرفت باشه و میتونستی دوستی داشته باشی و سرت میتونست سبک باشه و افکارت میتونست کشنده نباشه و چشمات بازِ باز باشن به جای نیمه بتز و تمام شبانه روز خودتو نکشی . ولی چنین نیست ...و چنان است . حقمو خوردن ، پایمال کردن، بهم اهمیت ندادن، طرف ناحقو گرفتن ، من شاشیدم توی جمهوری اسلامی ولی شاشیدن م...
آزار - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
اوضاع که به گند کشیده بشه، سنگ بنای یه چیزی از اول غلط بنا نهاده بشه ، دیگه دومینووار ، کیر زده میشه توی سنگای بعدی ، آجریای بعدی سُست و به دردنخور و پر از استرس و تهوع و لوب چپ پیشونی من پر از حرف و گفتار و کصشر و عصبانیت و طغیان. من ؟ من کی هستم؟ پر از طمع هستم . پر از جاه طلبی ، پر از حرص بابت نر...
سهاله - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
قبلا که اینترنت نبود ،‌ اگر سکس‌میکردی خارج از چارچوب ازدواج، حکمت اعدام بود ، اینترنت و رسانه خیلی از مردمو ، مخصوصا جماعت آخوند و حکومتی و انقلابی رو ، " آدم " کرد . این " آدم شدن " لزوما بخاطر بینش و کسب اطلاعات و شعور نیست ، بلکه بیشترش از ترسه ، ترس از اینکه یه گهی بخورن و رسانه ای بشه . قبلا ی...
هاله - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
چنان هاله ای از غم و حماقت مرا در برگرفت ، که دوست داشتم تنها چشم هایم را ببندم ، سنگ قبر گرانیتی بگذارم بر چند مثقال آرزوی باقی مانده . بپذیرم رنجم را از بیخ، آرام بگیرم برای همیشه ، کاری نکنم و چیزی نگویم ، جایی نروم و حرفی نزنم.
Day - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
به هیچ وجه اتهامات افرادی که توی دی ماه دستگیر شدن و الان میخوان اعدام بشن ، یا اعدام شدن، رو قبول ندارم ، همیشه حق رو به کشته شده ها و اعدامی ها میدم دلیلشم اینه که از نزدیک‌ ناعدالتی و دروغگویی و پستی و خارکصگی این سیستم وقیح رو درک کردم و چشیدم. همچنین آدمایی که توی دی ماه کُشته شدن به دست جمهوری...
Did they? - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
آیا جمهوری اسلامی ، به جز حق خوری ، کودک کُشی ، اعدام بچه های زیر ۱۸ سال ، گُه خوری ، تبلیغات منفی علیه آزادی و دموکراسی ، ترویج خارکصگی و دروغگویی، قطعی برق ، حجاب اجباری ، قطعی آب، قطعی گاز ، اعدام و اعدام و اعدام ، دیکتاتوری، پاسپورت بی ارزش ، تورم و گرونی و تحریم ، سانسور، فیلتر ، دروغگویی و درو...
Prisma tv series - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
2018 یا 2019 بود، زمانی که سریال Baby تازه اومده بود بیرون ، من یادم نیست دقیقا ، ولی حدس میزنم مثل اغلب اوقات با یه ادیت از کرکتر Niccolo مواجه شدم و خب مثل خیلیای دیگه با قیافه ی لرنزو زورزلو حال کردم و سریال baby رو دانلود کردم و یه قسمتشم دیدم که به نظرم کصشر بود سریالش ، حتی یادم نیست یه قسمتشو...
افسردگی غلبه کرده - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
خیلی افسرده ام متاسفانه . همه ش چیزای منفی فکر میکنم . فکر میکنم قیافه م طخمیه و این منو خیلی آزار میده . اصلا ناامید شدم و یه حس بدی بهم غلبه کرده. روانپزشکم رفتم داروهم گرفتم ولی داروها خلقمو شاد نکرد و بالا نبرد و فقط باعث کسلی بیشتر و یبوست شد و قطعشون کردم بعد از یک هفته ، و الان ساعت دو و نیم ...
تاسف - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
پست قبلیمو خودم حذف نکردم، بلاگفا حذف کرده . این وضعیت تاسف برانگیزه.
Banned - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:20
یه پست‌گذاشتم و چوب توی کونِ بعضیا رفت و وبلاگم از فهرست موضوعی بَن شده مثل یادداشت های الف ۱ و ۲ ، یادداشت های الف ۳ که کلا بسته شد . اینم از یادداشت های الف ۴ ، حرف حق و حقیقت امیدوارم اسید بشه بره تو کونِ تمامِ ظالما و کصکشا و حق خورا و حروم خورا و دروغگوها و اعدام کنندگان . حرفی نیست ، مطمئن نیس...
فرکانسِ رنج - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
اگه جایی هستی و از بودن تو اونجا ناراضی ای ، مثل شرکتی که توش کار میکنی، یا سیستمی که جزئی ازشی ، اگه حس میکنی همه با تو فرق دارن، یا تو با هَمه فرق داری ، و ارتباط نمیگیری، بودن و برچسب اون شرکت برات مثل شکنجه و زجره ،هرروز صبح که بیدار میشی حس میکنی باید یه وزنه ی ۱۰۰ کیلویی که به پات زنجیر کردن ر...
غم به پایان رسید - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
روزای آخر دیگه همه چیز از کنترل خارج شده بود، درد شقیقه هاش کم نمیشدن، قلبش همیشه تند می زد حتی وقتایی که اسکرین روبه روشو خط خطی میکرد، وقتی راه می رفت حس میکرد معده ش درد میگیره، اسیدو قورت می داد، باید گردنشو بالا میگرفت تا قرص تقویتی ای که قورت داده بره پایین و بالا نیارتش . دیگه دوستی براش نمون...
خیلی شخصی - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
حس بدیه فکر کنی اختلال دوقطبی داری ، یا اختلال مرزی . امروز بلیت یه شهر مرزیو از علی بابا خریدم، برای فردا، و لوازمم جمع کردم . میخواستم هتلم رزرو کنم، ولی چون مطمئن نبودم که سروقت برسم سر بلیتم، واس همین گفتم هتلو توی راه رزرو میکنم . بعدش کُلی سرچ کردم، که توی اون چند روز ، کجا رو ببینم . کجاها بر...
مونالیزایِ آواره - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
وقتی شونه هاشو تکون دادم، نگاهشو از آجرای شکسته ی قدیمی ساختمونای کُهنه ی اکباتان نگرفت، انگار مترسکیو تکون میدادی که تمام این سالها برای کشیدن مونالیزاهای خودش، از همه چیز زده بود، ولی تابلوهاشو هیچ گالری ای قبول نکرده بود . حالا با چشمای یخ زده ی درشتش، نگاهش خیره شده روی آپارتمان کوچیکش ، که یه ب...
بی پولی : عصاره افسردگی - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
من به صورت ذاتی و ارثی ، افسرده نیستم، اینو قبلنم گفتم. اینجوری نبوده که مثل اینستاگرام، یا این فیلمای انتزاعی ، بهم کادوی تولد ماشین و خونه بدن، و من هنوز غمگین باشم . اتفاقا ظرفیت خوشحال شدن با یه چیز کوچیک هم دارم . به شرطی که بدونم اون چیز کوچیک پایداره ، و قراره همینجوری روش بیاد و نجاتم بده . ...
چرندیاتِ رهایی بخش - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
بعضی اوقات یادداشتای گذشته تو میخونی و میگیچه کصشری نوشتم، حتی داستانای قدیمیتو میخونی و همینو میگی، کُلا میگی اینا چه کصشرایین. این داستان یا رمانی که تفت دادم، چقدر خامه . البته قبلشم هزاربار داستانتو خوندی و کِیف کردی خودت با خودت، شاید چون بیش از حد خوندیش، دلتو زده، همونطور که موردعلاقه ترین کت...
چشم پوشی : رمزِ تحمل - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
زیاد مینویسم و پاک میکنم، هم کلوم میشم با خیلیا، ولی یه کم که میگذره، نفرتم روی آب میاد، هیچ وقت هیچ چیز مثل قبل نمیشه،قبلن احمق تر بودم، کاشکی الانم قبلن بود، با یه قلب صاف و بدون کینه ، صحبت میکردم، حالا قلبم پر از کینه ست، حرفایی که بهم زدن رو فراموش نمیکنم، زمان میگذره و به بار مشقت افزوده میشه....
عَلَنی - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
داشتم توی اون دو تا وب قبلیم، کامنتای قبلیو می دیدم ، اکثرن آدرساشون حذف شده . + امروز هوا واقعا تغییرش نسبت به سه ماه گذشته، حس میشد ، و خنک شده ، و فاز پاییزو گرفته یکم ، فاصله گرفتن از گرما یعنی بهبود خلق و خو و افسردگی ، شیش ماهه ی دوم سال حالم بهتره ، چون گرما و آفتاب و نور خودش چند درجه به حس ...
نوستالژیِ واهی - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
تو منو یاد وقتایی میندازی که ۱۲ سالم بود و هر شب با خدا صحبت میکردم و ازش میخواستم تا هیژده سالگی منو به ناف نیویورک منتقل کُنه ، یا بذار دوازده رو نصف کنیم و بریم به شیش سالگی وقتی که به ماه نگاه میکردم و چشمامو می بستم و ازش میخواستم وقتی چشمامو باز کنم، روی کُره ی ماه باشم، ولی وقتی پلکامو از رو ...
نجات - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:39
تمام زهرهای وجودی دیگران، به من نفوذ کرده، جز کلام تلخ چیزی به خاطر نمی آورم، این دوروز غمگین تر از قبل بودم حتی، بارها شروع کردم از آنچه آزارم میدهد بنویسم، ولی شرم نگذاشت، شرم ابلهانه ی کلیشه ای تُهیِ قدیمی . احتمالا باید فاتحه ی این نوشتار جدید را بخوانم، به کلمات فارسی اَم چنگ بیندازم، نوشتاری د...