خرید بک لینک
بعضی اوقات یادداشتای گذشته تو میخونی و میگیچه کصشری نوشتم، حتی داستانای قدیمیتو میخونی و همینو میگی، کُلا میگی اینا چه کصشرایین. این داستان یا رمانی که تفت دادم، چقدر خامه . البته قبلشم هزاربار داستانتو خوندی و کِیف کردی خودت با خودت، شاید چون بیش از حد خوندیش، دلتو زده، همونطور که موردعلاقه ترین کتابی که تو کتابخونه تم داری ، بیشتر از یه بار نمیتونی بخونیش. ولی من یه چیزیو میدونم، وقتی ذهنت پر از فکره ، و به جای یه تیکه گوشتِ نورون دارِ صورتی رنگ، با یه

برچسب: نویسنده: حامد حیدریان تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 18:39

صفحه بندی